شمارهٔ ۱۱۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عقل هندوی میفروش من است
گل و مل پیشکار هوش من است
داغ گل دل کباب صهبا خون
موسم برگ و عیش و نوش من است
سخن راست همچو تیر خدنگ
از بر سینه تا به گوش من است
لحن داوود و صور اسرافیل
هر دو در اصل، یک خروش من است
در «بلی» متفق ز روز ازل
دل و چشم و زبان و گوش من است
صبح ناگشته مرغ عرش دلم
پرزنان از خروش و جوش من است
سخن تلخ باده ای ناب است
همچو زنبور نیش و نوش من است
سخن حق ز عرش می شنوم
آسمان حلقه ای ز گوش من است
صوفیم ابن وقت می خوانند
روز آینده فکر دوش من است
صدف گوهر سخن امروز
ای سعیدا لب خموش من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی حال و هوای شاعر و ارتباطش با عقل، احساسات و خلاقیت است. شاعر به لحاظ عقلانی به میفروشی اشاره میکند و احساساتش را با گلها و لذتهای زندگی مرتبط میسازد. او از شادیها و دلتنگیها، سخن راست و موسیقی الهی صحبت میکند و تأکید میکند که تمامی اینها بخشی از وجود او هستند. همچنین، او به سخن تلخ و شیرین، الهامهای الهی و ارتباطش با دنیای معنوی میپردازد و در نهایت، از سکوت و عدم بیان احساساتش سخن میگوید.