نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در خانه ای که جای کسی نیست جای ماست

بامی که بر هواست بنایش بنای ماست

لنگر، جفا و صبر و هوا جذب و موج، اشک

خون بحر و دل سفینه و غم ناخدای ماست

آن را که احتیاج نباشد به بندگی

از بندگان بی سر و سامان خدای ماست

در کارگاه عشق، دل سنگ تیره را

آن صیقلی که آینه سازد جلای ماست

ما را نه دوستیست به دشمن گداز ما

بیگانه هر که شد ز جهان آشنای ماست

مرغی که بال و پر به هوای خدنگ او

از استخوان کشیده سعیدا همای ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفاهیمی عمیق و فلسفی اشاره دارد. شاعر به زندگی در فضایی اشاره می‌کند که هیچ کس در آن جایی ندارد، اما برای او و دیگران، این جا هنوز محل راحتی است. او به چالش‌های عشق و صبر در زندگی می‌پردازد و نشان می‌دهد که غم و درد نیز بخشی از این مسیر است. در ادامه، شاعر به آزادی و بی‌نیازی از بندگی اشاره می‌کند و بر اهمیت دوستی و نزدیکی به خدا تأکید دارد. او زندگی را به کارگاه عشق تشبیه می‌کند که در آن، سنگ‌های تیره به زیورآلات زیبا تبدیل می‌شوند. در نهایت، او به ارتباط با دیگران و پذیرش غریبه‌ها اشاره می‌کند، و خود را به پرنده‌ای تشبیه می‌کند که به خاطر عشق، از جایی دورتر پرواز می‌کند.