شمارهٔ ۱۱۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شرابخانهٔ معنی،دل بهوش من است
پیالهٔ می وحدت، لب خموش من است
برای ناقص چندی دلم نمی سوزد
جهان پر ز هوس، دیگ خام جوش من است
تنم به خواهش دل جامه ای نپوشیده است
سری که بار تعلق ندیده دوش من است
به هر قدم دل مسکین چو بید می لرزد
که بار خاطر نازک دلان به دوش من است
چه نسبت است سعیدا مرا به اهل جهان
که چرخ کوچک ابدال، خرقه پوش من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق احساسات شاعر و تلاطمات درون او درباره عشق، تنهایی و حسرت اشاره دارد. "شرابخانه" نماد دل و احساسات اوست، و "پیاله" نشاندهنده وحدت و سکوت درونی وی است. شاعر درباره درد و رنجی که به خاطر ناتوانیها و هوسهای دنیا دارد، ابراز نگرانی میکند. او میگوید که بدنش به خواستههای دل و آرزوهایش پاسخ نمیدهد، و دلش همچون بید از نگرانی میلرزد. در نهایت، شاعر به سوالی فلسفی درباره نسبت خود با دنیا و دیگران میپردازد و احساس انزوا و بیقراری خود را بیان میکند.