نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فتادگی چو نگین، نقش دلنشین من است

شکستگی چو رقم صفحهٔ جبین من است

نمی رود ز دلم لذت فراموشی

همیشه حرف الف درس اولین من است

در آن جهان که خزان و بهار را ره نیست

بهشت، یک چمن ساحت زمین من است

ز بسکه دست ندامت به یکدگر زده ام

غبار دور زمان گرد آستین من است

ز دست خویش سعیدا کجا گریز کنم

همیشه نقش قدم در پی کمین من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از افسردگی و شکست‌هایی که در زندگی تجربه کرده، صحبت می‌کند و به نارضایتی‌اش از واقعیت‌ها اشاره می‌کند. او به زیبایی‌های درون خود نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که لذت یادآوری اولی‌ها را فراموش نمی‌کند. همچنین، بهشت را در دنیای خود و در دلش جستجو می‌کند و در نهایت، از ندامت و عدم توانایی در فرار از سرنوشتش سخن می‌گوید. به طور کلی، این شعر حکایت‌گر احساسات دوگانه و پیچیده انسان است.