شمارهٔ ۱۲۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشمش همین نه دین و دل از ما گرفته است
جز خویش هر چه دیده در این جا گرفته است
دیگر کشد سر از بغل حکم آسمان
دیوانه ای که دامن صحرا گرفته است
اکثر ز سیر خویشتنش روی داده است
فیضی که چشم ما ز تماشا گرفته است
زاهد اگرچه ترک سرانجام کرده است
آوازه اش ولی همه دنیا گرفته است
گردیده چاک پیرهن یوسفم بخیر
دامان خود ز دست زلیخا گرفته است
روی تو را به زلف سیاه تو نسبتی است
روزی است دامن شب یلدا گرفته است
سر برده است و محرم اسرار کرده است
دل داده و زبان سعیدا گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیرات عشق و دل بستگی به معشوق صحبت میکند. شاعر از چشمی میگوید که تمام دین و دلش را به خود جلب کرده و هیچ چیزی جز خود معشوق نمیبیند. او اشاره میکند که دیوانهٔ عشق، از قید و بندهای آسمانی رها شده و تنها به معشوق فکر میکند. شاعر همچنین به زاهدانی اشاره میکند که هرچند از دنیای مادی کنارهگیری کردهاند، اما نام و آوازهاشان در دنیا منتشر شده است. در نهایت، بیان میکند که دلش محرم اسرار عشق شده و به زبان خود، از حال و هوای عاشقانه و رازهای دل میگوید.