شمارهٔ ۱۲۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
ز بس به راه تو دل بر سر دل افتاده است
گذشتن از سر کوی تو مشکل افتاده است
به یک کرشمه رساند به پیشگاه امید
چه شد که مرکب توفیق در گل افتاده است؟
به یک دو ساغر می هر که آمد از جا رفت
به غیر خم که در این بزم، کامل افتاده است
دلم به عالم تسکین گرفته است مقام
چو [کشتیی] که ز دریا به ساحل افتاده است
زبونی تو سعیدا ز دست پیری نیست
که نخل عمر تو از بار و حاصل افتاده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و دلبستگی به معشوق اشاره دارد. شاعر از دشواریهای عبور از کوی معشوق و تاثیرات آن بر دلش سخن میگوید. او به زیبایی از قدرت و جذابیت ناپایدار عشق صحبت میکند که میتواند هر کسی را به راحتی به سمت خود بکشاند. احساس تسکین و آرامش دل هم به مانند کشتیای است که به ساحل رسیده، اما در عین حال نگران این است که عمر و فرصتهایش در حال از دست رفتن هستند. در نهایت اشاره به زوال عمر و باروری که از دست رفته، نشاندهنده نگرانی از گذر زمان و ارزش لحظههای زندگی است.