شمارهٔ ۱۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پاس گر می داشتم شب های تار خویش را
صید می کردم دل معنی شکار خویش را
از خیال موی او کردم قلم و آنگه [به چشم]
نقش بربستم به خون دل نگار خویش را
مشرق خورشید می، شد چون دهان شیشه ام
مغرب مینا نکردم جز کنار خویش را
در خیالش رفتم از خود خاطرم شد بی رقیب
می کشم دزدیده از خود انتظار خویش را
از سبک روحی به خاکم بال و پر بخشیده اند
با صبا همدوش می سازم غبار خویش را
معنی بیگانه خواهد آشنا شد ز آب چشم
سیر خواهم کرد آخر خارخار خویش را
طوطی ما بسکه حرف از شکر لب می زند
کام شیرین می کند آیینه دار خویش را
نسبت آزادگی با سرو دور است از شعور
سرو در کار دل ود کرده بار خویش را
با وجود آن که در رویت غبار خط نشست
روبرو هرگز نگشتی خاکسار خویش را
چون چمن هرگز نشد عیشم به ناکامی تمام
طرح دادم با خزان آخر بهار خویش را
تا نماند از دل سختت سعیدا یادگار
همچو خود در خاک بر سنگ مزار خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و عاشقانه شاعر است. شاعر در شبهای تار خود به شکار دل محبوبش میپردازد و با خیال او زندگی میکند. او با موی محبوبش نقش میزند و چهرهاش را از خون دل به تصویر میکشد. شاعر با وجود تنهایی و دوری از محبوب، همچنان به یاد او میباشد و از روح آزادی برخوردار است. او دلتنگی و اشتیاق خود را به تصویر میکشد و تلاش میکند تا یاد محبوبش را از دل نرود. در نهایت، شاعر به این باور میرسد که باید یاد محبوب را مانند مزارش در دل نگه دارد و بدون آن، زندگیاش نخواهد بود.