شمارهٔ ۱۳۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
هوشیار ای دل که او مست می ناب آمده است
در کنارش گیر زودی وقت دریاب آمده است
هر جواهر کان نمی خواهی تو را آید به دست
گوهر مقصود در این بحر نایاب آمده است
بر صفا روی او منکر چسان گردد کسی
چشم، بیت الله، ابرو طاق محراب آمده است
با خیال زلف در زنجیر کردم پای دل
از تماشای رخش هرگه که بی تاب آمده است
در فراقش خوابم آمد گریه می دیدم به خواب
چون شدم بیدار دیدم بر سرم آب آمده است
نیمشب یاد رخش کردم منور شد جهان
غیر می داند که در این خانه مهتاب آمده است
طفل اشکت گر سعیدا می رود عریان چه باک
نیست عیب این بینوا از عالم آب آمده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف عشق و شیدایی میپردازد و به دل خود هشدار میدهد که زمان عشق و ونایاب بودن معشوق فرا رسیده است. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که در این دنیا چیزی با ارزشتر از عشق او وجود ندارد. شاعر همچنین از حسرت و دلتنگی خود در فراق معشوق سخن میگوید و به خواب و بیداری و تأثیر یاد معشوق بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بیپروایی در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی اندوهها و مشکلات زندگی عیب نیستند، چرا که همه چیز از عشق نشأت میگیرد.