نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم به تیر ملامت نشانهٔ عجبی است

تنم برای حوادث بهانهٔ عجبی است

خبر ز آمدن او به گوش می آید

مگر رسید قیامت، نشانهٔ عجبی است

اگر رسم به وصال تو، عمر هجران را

چها گذشته بگویم فسانهٔ عجبی است

بسی سفر به جهان کرده ایم و حیرانیم

که هیچ اهل ندیدیم خانهٔ عجبی است

شراب نوش به قاضی و محتسب هم ده

که واجب است رعایت، زمانهٔ عجبی است

طلب ز غیب سعیدا هر آنچه می خواهی

که می رسد به تو آخر خزانهٔ عجبی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از حسرت و حیرت شاعر نسبت به عشق و تاثیرات آن بر زندگی‌اش است. شاعر به ملامت‌ها و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند و از سختی‌های دوران هجران سخن می‌گوید. او می‌گوید که در جستجوی ملاقات معشوق، به عالم و آدم سفر کرده، اما هنوز به جایی نرسیده است. همزمان، به تکرار و روزمرگی‌های زندگی اشاره کرده و از نیاز به خوشگذرانی در زمانه‌ای که به نظرش عجب می‌آید سخن می‌گوید. در پایان، شاعر آرزومند است که خواسته‌هایش از غیب به او برسد و به خزانه‌ای از نعمت‌ها دست یابد.