نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تنها نه خال عارض آن ماه، دیدنی است

این دانه را به چشم از آن روی، چیدنی است

اندیشه مند کام مکن عقل خویش را

ز این شیر خام طفل خرد را بریدنی است

بر غیر او چرا نکشی خط نیستی؟

بر روی خاک،‌ آخر دم خط کشیدنی است

ای آن که سرکشیده و مغرور می روی

این قامت بلند تو آخر خمیدنی است

دل را مکن اسیر تماشا که عاقبت

پوشیدنی است چشم تو را ز آنچه دیدنی است

از چشم او چو سرمه سعیدا دل مرا

تا هست در نظر چه بلاها کشیدنی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های ظاهری و باطنی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که زیبایی تنها در چهره‌ی کسی نیست و باید به عمق وجود او هم توجه کرد. او به عقل و اندیشه اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید به ظاهر دلخوش بود، چرا که در نهایت همه چیز زوال‌پذیر است. همچنین، به افرادی که مغرور هستند یادآوری می‌کند که این غرور نیز نهایتاً دچار فروپاشی خواهد شد. در انتها، شاعر به دل‌خوشی‌های زودگذر و عواقبی که از تماشای زیبایی‌های ظاهری برای دل ایجاد می‌شود، اشاره می‌کند که ممکن است عذاب‌آور باشد.