شمارهٔ ۱۵۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باخبر باش که از حال خبرداری هست
خواب منع است در آن خانه که بیداری هست
سخن دوست به بیگانه نباید گفتن
می ننوشیم در آن بزم که هشیاری هست
گرچه گل ناز به همراهی بلبل دارد
لاله را همچو منی سوخته دل یاری هست
عهد کردم به کسی [خواجگیی] نفروشم
در جهان تا به غلامیم خریداری هست
یک به یک تیر قضا می رسد و می افتد
غایب از دیدهٔ ما و تو کمانداری هست
نیستی بُله سعیدا ز دو عالم بگذر
دل به جنت چه دهی وعدهٔ دیداری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در موضوعات عشق، هشیاری و تقدیر میپردازد. شاعر به اهمیت آگاهی و بیداری اشاره میکند و خواب را در جایی که بیداری وجود دارد، نامناسب میداند. او میگوید که نباید سخن دل را با بیگانهها در میان گذاشت و در دنیای خودمانی، باید هشیار بود. شاعر درباره عشق و روابط انسانی نیز حرف میزند و به وفاداری به عهدها و پیمانها اشاره میکند. در نهایت، مفهوم تقدیر و سرنوشت را یادآوری میکند و به این نکته میرسد که باید از دنیا گذشت و به وعدههایی که در آن وجود دارد، توجه نکرد.