نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر برد از هوش زان چشم سیه تقصیر نیست

غیر دل دادن به چشم شوخ او تدبیر نیست

تیغ ابرو مانع ظلم است چشم شوخ را

پاسبانی بر سر کافر به از شمشیر نیست

گر مریدان را مراد از زهد، شیخی کردن است

هیچ تدبیری برای این به از تزویر نیست

ای که از خلوت خرابات آمدی خوب آمدی

سر بزن پایی بزن این خانهٔ تصویر نیست

از جهان بی ظلمت عصیان کسی کم رفته است

این رده دور و دراز البته بی شبگیر نیست

در دل او نیست از آب ترحم قطره ای

یا در آه و نالهٔ ما قوت تأثیر نیست

ای سعیدا دلبر از عاشق به از او واقف است

حال دل را پیش جانان حاجت تقریر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تأثیر زیبایی و جذابیت محبوب بر دل عاشق صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که اگر کسی تحت تأثیر چشمان سیاه محبوب بی‌خود شود، تقصیر از او نیست، زیرا تدبیر دیگری در برابر چشمان شوخ او وجود ندارد. او به زیبایی ابروان محبوب اشاره می‌کند که مانع از ظلم و اعتبار می‌شود. همچنین، به تزویر و دورویی در میان مریدان زاهد اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که از خلوت‌های ناگوار به سمت خرابات آمده، خوب عمل کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که عشق و حال دل عاشق باید در پیش محبوب بیان شود و از آنجا که محبوب از حال عاشق آگاه است، نیازی به توضیح بیشتر نیست.