نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی ساخته در اهل کرم رسم کرم نیست

ورنه سخن اهل کرم لا و نعم نیست

غیر از دل بی کینهٔ آیینه ضمیران

آن کیست که بر سینهٔ او داغ درم نیست؟

در قید هوا و هوس و لاف بزرگی

بگشای نظر مرد خدا شیر علم نیست

بسیار مگو با فلک از طالع ناساز

ز این دور همین طالع ناساز تو کم نیست

هر چیز که تقدیر بیان کرد قلم رفت

ورنه رقم صنع به فرمان قلم نیست

گم کرده پی از غم، دوم خویش نیاریم

جایی نرسیدیم که غم بر سر غم نیست

بی جان نتوان سیر جهان کرد سعیدا

آن را که در این بادیه دم نیست قدم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد ویژگی‌های اهل کرم و عرفان صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که بی‌خود در جمع اهل کرم نباید صحبت کرد و در واقع، حرف‌های آنها نمی‌تواند بی‌توجهی باشد. او به درون‌نگری و بی‌کینه بودن اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر کسی چنین دلی نداشته باشد، بر سینه‌اش آثار درد وجود ندارد. همچنین به مسأله قدرت و خودبزرگ‌بینی اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که تنها از دیدگاه اهل خدا و علم به دنیا نگاه شود. شاعر بیان می‌کند که نباید به سرنوشت بد خود شکایت کرد، چون هر تقدیری که وجود دارد، از قلم تقدیر ناشی می‌شود. او در نهایت تأکید می‌کند که بدون جان و روح نمی‌توان در این دنیا قدمی برداشت و این را به عنوان یک حقیقت می‌پذیرد.