شمارهٔ ۱۶۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جامه جز گردون اطلس در بر آزاده نیست
غیر موی سر کلاهی بر سر آزاده نیست
مفلسی ما را نگهبانی است هر جا می رویم
پاسبان غیر از خرابی بر در آزاده نیست
بوی عود و صندل از ابنای دنیا بشنوید
غیر دود آه دل در مجمر آزاده نیست
خار بست دور مژگان را گلستان می کند
هیچ کم از ابر کرم، چشم تر آزاده نیست
نی جهنم را سزا نی مستحق جنت است
رسم و آیین جزا در محشر آزاده نیست
غیر پوشیدن سعیدا خویشتن را از نظر
جامه ای بر قد، موافق در بر آزاده نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف وضعیت زندگی آزاده و آزادیخواهی میپردازد. او میگوید جز زیباییهای الهی و ارزشهای معنوی، چیز دیگری برای آزادگان مهم نیست. از نظر او، مادیات و ظواهر دنیوی ارزشی ندارد و در برابر رنج و درد درونی، بوی عود و صندل نیز تنها خنکای موقتی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دنیای واقعی، عدالت و جزای حقیقی در آخرت مشخص میشود و آزاده واقعی کسی است که درونی سرشار از شرافت و کرامت دارد، نه کسی که به ظواهر مادی و دنیوی دل ببندد. در نهایت، او بیان میکند که برای یک آزاده، لباسهای مادی و ظاهری بیمعناست و فقط باید به حقیقت وجود خویش بپردازد.