شمارهٔ ۱۶۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقان را رخصت دیدار آن مه پاره نیست
همچو خورشیدش کسی را طاقت نظاره نیست
در بهای یک نگاهش دین و دل دارد طمع
غیر جان دادن در این راه مفلسان را چاره نیست
شیر می نوشد ز پستان اجل طفل دلیر
در نظر تابوت، مردان را بجز گهواره نیست
کی رسد در دامن مطلب بجز دست خیال؟
ای زلیخا یوسف معنی گریبان پاره نیست
دل ز خویَش گر کَنی لیکن به رویش چون کنی؟
می توانی کرد این را چاره آن را چاره نیست
یا ز پا می افکند یا دست می گیرد جهان
دایهٔ این دور، خونخوار است اگر غمخواره نیست
هر که گم گردد در این صحرا به مطلب می رسد
خضر این وادی سعیدا جز دل آواره نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و اشتیاق شدید عاشقان میپردازد. او اشاره میکند که دیدن معشوقی همچون محبوبش (که به خورشید تش比ح شده) برای دیگران طاقتفرساست. عشق به او آنقدر ارزشمند است که جان دادن در این راه بهترین گزینه است. همچنین، شاعر از دشواریهای عشق و نرسیدن به مطلوبها سخن میگوید و به نوعی ناامیدی و سرگشتگی در مسیر عشق اشاره میکند. تصاویری از دوری، آرزو، و احساسات عمیق عاشقانه ارائه میدهد و در نهایت به این نتیجه میرسد که برای رسیدن به عشق واقعی، باید از خود گذشت و در درد و رنج غوطهور شد.