شمارهٔ ۱۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا
بر سینه بسته دست طلب در دعا مرا
تا همچو موج، نقش خودی را زدم بر آب
در سینه داده همچو گهر بحر، جا مرا
عشق تو روشناس نعیم و جحیم کرد
بیگانه کرد از دو جهان آشنا مرا
در عالم شمار منم کم ز هر چه هست
گردون به دیده چون نکند توتیا مرا
یک گندم درست سعیدا برون نشد
بی آبروی قسمت از این آسیا مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالات روحی شاعر است. شاعر از خداوند درخواست میکند که او را از ترس ریا و تظاهر دور نگهدارد و در دعاهایش دست طلب را به سوی او بلند میکند. او به تشبیههایی مثل موج و گهر اشاره کرده و میگوید که عشق معشوقش او را از دنیا جدا کرده و به شناخت عمیقتری از عالم رهنمون شده است. به همین ترتیب، شاعر حس میکند که در این دنیا غیر از خود عاشقش، ارزشی ندارد و در نهایت از بیآبروییاش در زندگی میگوید.