شمارهٔ ۲۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
انگشت تعرض نرسیده سخنم را
آسیب خزان راه ندیده چمنم را
از بسکه لطیف است مرا ذایقه در کام
چون زهر کند حرف مکرر دهنم را
ای شیخ نگه دار ز هم صحبتی ام دل
چون خلوت خود شهره مکن انجمنم را
دانی که چو من گور به آتش زده ای نیست
گر باز کنی و بشکافی کفنم را
حرف می و معشوق ز من عقل رباید
زنار بود هر خم مو برهمنم را
از بسکه چو گل چاک زدم خرقهٔ تجرید
دامان و گریبان نبود پیرهنم را
عضوم همه پرخار چو ماهی بود اما
هرگز نخلد خار تعلق بدنم را
بیگانه ندارد خبر از رجعت عشاق
جز اهل وطن راه ندیده وطنم را
شیرینی حرف است سعیدا که زبانم
بیرون نگذارد که برآید سخنم را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او میگوید که کلامش به گونهای لطیف و آسیبپذیر است که نمیتواند به راحتی آن را بیان کند. در اینجا اشاره به عشق و معشوق دارد و بیان میکند که هر بار که درباره عشق و شراب صحبت میکند، عقلش را از دست میدهد. او احساس تنهایی و بیگانگی میکند و از مسؤولیتهای اجتماعی خود دوری میکند. در نهایت، شاعر از دشواریهایی که در بیان احساساتش دارد میگوید و بر این نکته تأکید میکند که صحبتهایش حاوی شیرینی و عمق است که نمیتواند به راحتی ابراز شود.