نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بجز از بخل در این دور زمان چیزی نیست

جز حسد پیشهٔ این آدمیان چیزی نیست

بی نهال قد وسیب ذقن و نرگس چشم

سیر باغ و چمن وآب روان چیزی نیست

قامتت خم شد و از ناوک دم هیچ نماند

گوشه ای گیر که بی تیر، کمان چیزی نیست

گر شود چشم دل از خواب گران وا دانی

مال و جاه و حشم و گنج روان چیزی نیست

اعتمادی نبود بر کرم و لطف جهان

تکیه بر سایهٔ این سرو روان چیزی نیست

چه کشی منت گردون که ورا در ترکش

غیر تیر نفس سوختگان چیزی نیست

از رفیقان مطلب مرهم زخم دل ریش

که در این طایفه جز لطف زبان چیزی نیست

بر همان چیز که داری تو سعیدا رغبت

بیشتر از همه بنگر که همان چیزی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناامیدی و یأس در برابر خصائص منفی انسان‌ها، مانند بخل و حسد، می‌پردازد. شاعر از عمق زندگی و زیبایی‌های طبیعی سخن می‌گوید، ولی در نهایت به این نتیجه می‌رسد که همه چیز در این دنیا بی‌ارزش و پوچ است. او بر این باور است که ثروت، مقام و possessions انسانی هیچ‌کدام ارزش واقعی ندارند و آنچه باقی می‌ماند، تنها زخم‌های روحی و دردهای دل است. در آخر، شاعر تأکید می‌کند که آنچه در اختیار داریم، هرچند که به نظر مهم می‌آید، در واقع ارزش چندانی ندارد.