شمارهٔ ۱۷۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لامکانی تو و امکان تو بی چیزی نیست
نهی در عالم فرمان تو بی چیزی نیست
از گریبان جهان سر به درآورده مرا
دست در گوشهٔ دامان تو بی چیزی نیست
صد هزاران به تمنای تو چون اسماعیل
واله و کشته و حیران تو بی چیزی نیست
روبرو با دل مجروح ستمدیدهٔ ما
حلقهٔ زلف پریشان تو بی چیزی نیست
در گلو اشک گره گشته و خون می گریم
نالهٔ زار ز هجران تو بی چیزی نیست
نمکی ریخته گویا به دلت از شورم
گریه ام زان لب خندان تو بی چیزی نیست
خودنمایی است مگر قصد تو با خلق جهان
که چو گل چاک گریبان تو بی چیزی نیست
خورده ای تیغ نگاهی مگر از دست کسی
که به دل زخم نمایان تو بی چیزی نیست
ای سعیدا لب شیرینِ که داری به خیال
طوطی طبع غزلخوان تو بی چیزی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی عشق و ارتباط عمیق با محبوب میپردازد. او به توصیف حالتهای عاطفی و اشتیاق به معشوق خود میپردازد و بیان میکند که تمام عالم و هستی در وجود و محبت او محصور است. عشق همچون اسماعیل، قربانی و ستمدیده است و شاعر در غم فراق و هجرانش ناله میکند. او همچنین از زیبایی و جذابیت محبوب سخن میگوید و همزمان به درد و رنجی که از دوری او میکشد اشاره میکند. در نهایت، شاعر از لبهای شیرین محبوب خود به عنوان نمادی از زیبایی و کمال یاد میکند.