شمارهٔ ۱۷۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا دمی نفسی لحظه ای و آنی نیست
که با جفا و وفا از تو امتحانی نیست
بجز مشاهدهٔ آن جمالبی کم و کیف
در آن جهان که منم ماه و آسمانی نیست
شهید عشق تو را بهتر از دم شمشیر
میان معرکه امروز ترجمانی نیست
کم است از قدح خشک و کاسهٔ تنبور
هر آن سری که در او شورش و فغانی نیست
همای روح شود صید آن چنان جسمی
که در شکنجهٔ یک مشت استخوانی نیست
قسم به شیشه و پیمانه بینوایان را
که به ز پیر خرابات مهربانی نیست
من از ته دل و جان عندلیب آن با غم
که در قفای بهاران او خزانی نیست
هر آن که سر ز دو عالم کشیده می بینم
که جز در تو پناهی ز آستانی نیست
ز گفتگو چه کند غنچه لال اگر نشود
که در ادای سخن های دل زبانی نیست
خوش است حال سعیدا به یمن همت عشق
که در تدارک برگی و آشیانی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت احساسات عاشقانهاش را توصیف میکند و میگوید که هیچ لحظهای از زندگی او بدون یاد معشوق نمیگذرد. او عشق را دائماً در حالت آزمون و امتحان میبیند و زیبایی معشوق را فراتر از هر چیزی توصیف میکند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که در زندگی، تنها آرامش و پناهی که میتواند پیدا کند، از وجود معشوق نشأت میگیرد. اگرچه سختیها و چالشها وجود دارند، ولی عشق به او امید و خوشبختی میبخشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق او همچون پرندهای آزاد است که به هیچ چیز وابسته نیست.