نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در شکنج زلف او دل تاب نتواند گرفت

چون کتان، کام از شب مهتاب نتواند گرفت

کی لب شیرین کند کار نگاه تلخ را

جای می را گر دهد جان آب نتواند گرفت

کام از کامل عیاران یافتن آسان مدان

کس دمی آب از گل سیراب نتواند گرفت

بی ریاضت کی ملایم می شود طبع ثقیل

نرم خویی را کس از سنجاب نتواند گرفت

بحر همت سعیدا چرخ را آمد به جوش

کاسه ای دارد که یک کف آب نتواند گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دشواری‌ها و موانع در رسیدن به زیبایی‌ها و خوشی‌های زندگی است. شاعر بیان می‌کند که برای دستیابی به عشق و علاقمندی‌های عمیق، باید تلاش و زحمت زیادی کرد. او به تضاد بین زیبایی و تلخی اشاره دارد و می‌گوید که نمی‌توان به راحتی از چیزهای ارزشمند بهره‌مند شد، مانند آب از گل. همچنین، تاکید می‌شود که بدون تلاش و کوشش نمی‌توان در خواسته‌ها و آرزوها به موفقیت رسید. در نهایت، شاعر به قدرت اراده و همت اشاره دارد که حتی در وجود چالش‌ها و موانع، همچنان امید به دستیابی به مطلوب وجود دارد.