نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به آن خدا که جهان را جز او خدایی نیست

جهان هر چه در او هست ماسوایی نیست

به غیر چین جبین و اشارت ابرو

مرا به کعبهٔ دیدار، رهنمایی نیست

از آن به خانهٔ خود الفتی گرفته تنم

که غیر پهلوی خود نقش بوریایی نیست

شکن سر دل و ای عقل هر چه خواهی کن

که مهتر از تو در این خانه کدخدایی نیست

به ذوق می روم از خویشتن که در این راه

نشان چین جبینی و نقش پایی نیست

ز درد خویش نگویم جز آن طبیب به کس

که رحم در دل و در خانه اش دوایی نیست

قسم به حلقهٔ آن زلف تابدار، [سعید]

که خال گوشهٔ آن چشم بی بلایی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره عشق و الهی بودن خداوند است. شاعر به وحدانیت خدا اشاره می‌کند و اینکه در این جهان هیچ معبودی غیر از او وجود ندارد. او از عشق و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و به زیبایی‌های او و راهیابی به حقیقت عشق اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به درد و رنج خود نیز اشاره می‌کند و تنها درمان‌گر خود را محبوبش می‌داند. در نهایت، با قسَم به زلف و زیبایی معشوق، بر چشمان او تأکید می‌کند که دیگر زیبایی‌ها در نظرش عاجز هستند.