شمارهٔ ۱۸۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کلیم الله زد فریاد چون بر طور سینا رفت
چه حسن است این بت ما را که کوهش دید از جا رفت
از آن روزی که تلقین شهادت کرد شمشیرش
مسیحا دم فروبرد و عصا از دست موسی رفت
نمایان گشت ای ساقی ز در عمامهٔ زاهد
بپوشان ساغر می را که آب از روی مینا رفت
مگر باز آید آن بدخو که گویم از نیاز خود
از آن روزی که او می رفت با ناز آنچه با ما رفت
گشود از زلف سرکش، حلقه ای وحشی مزاج من
صبا برداشت بوی عنبر و صحرا به صحرا رفت
زراعتگاه هستی روی در افسردگی دارد
که این آب حیات از جوی ما یکسر به دریا رفت
من از آن روز گشتم پشت بر روی زمین چون گل
که از دست وصال افتادم و آن سرو بالا رفت
چه غم داری تو ای بدخو اگر دل رفت اگر جان رفت
که در سودای عشقت هر چه رفت از کیسهٔ ما رفت
به قتل عاشقان از خانه بیرون آمده است آن مه
بیا ای دل اگر داری تو هم جانی سعیدا رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف یک تجربه عمیق عاشقانه و دلتنگی پرداخته است. شاعر به یاد آوردن لحظات خاصی اشاره میکند که در آنها عشق و بیکسی را احساس کرده است. از فریاد کلّیم الله و زیبایی بت صحبت میکند و به اهمیت عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر نشان میدهد که چگونه عشق میتواند سبب دگرگونی و تغییرات عمیق در زندگی انسان شود و همچنین حسرت و از دست دادن را نیز بیان میکند. در نهایت، شاعر از حال و روز عاشقان صحبت میکند و یادآور میشود که در عشق، چه چیزهایی را از دست دادهایم و چقدر اشتیاق و شوق برای وصال وجود دارد.