شمارهٔ ۱۸۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر ز عالم داد یا بیداد یا بر باد رفت
از جهان کی رفت چیزی هر چه رفت از یاد رفت
هیچ کس از مجلس زاهد نیامد بی غمی
هر که رفت از صحبت دردی کشان دلشاد رفت
هیچ گل بی رنگ و بو و میوه در این باغ نیست
سرو را نازم که آزاد آمد و آزاد رفت
هیچ منزل همچو دارالآخرت نزدیک نیست
بر زمین هر کس که از پای نفس افتاد رفت
درنمی ماند دگر در هیچ علمی در جهان
در ره معلوم هر کس بر در استاد رفت
هر که پرسید از سعیدا تا کجا رفت از دمشق
در جواب او بگوییدش جهان آباد رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات مختلفی از زندگی و مرگ میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که چیزهایی که در دنیا داریم و تجربیاتی که به دست میآوریم، موقتی و از یاد رفتنی هستند. از درد و رنج بشر در زندگی و غمهایی که از مجالس زاهدان به وجود میآید، سخن میگوید. همچنین به بیمعنایی زندگی بدون عشق و آزادی میپردازد و بر اهمیت آخرت و سرنوشت انسانی تأکید میکند. در نهایت، شاعر میخواهد بیان کند که همه چیز در این دنیا گذراست و باید به عمق معانی زندگی و آخرت توجه کرد.