نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم به گرمی عشق تو باغ باغ شکفت

به سینه از هوس آتش تو داغ شکفت

چرا به سر زنم شعله را چو پروانه

بدین نشاط که امشب گل چراغ شکفت

ز بسکه جامه به تن تنگ بود زد صد چاک

گمان مبر که گل از دولت فراغ شکفت

ز گشت کشت و تماشای باغ مستغنی است

به یک دو ساغر می هر که را دماغ شکفت

همین نه زنده سعیداست بر امید لبت

که ز این هوا گل تصویر در ایاغ شکفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و تمایل به زیبایی‌هاست. شاعر از شعله آتش عشق صحبت می‌کند و اینکه چگونه دلش به خاطر این عشق پر از شوق و نشاط شده است. او با استفاده از تصاویر طبیعی مثل گل و باغ، احساسات خود را توصیف می‌کند و به تأثیر مثبت عشق بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. همچنین به حسرت و اشتیاقی که از تنگی لباس و عدم آرامش ناشی می‌شود، اشاره دارد. در نهایت، از امید به لب‌های معشوق و زیبایی‌های زندگی سخن می‌گوید که همچنان دلش را شاداب و زنده نگه می‌دارد.