شمارهٔ ۱۹۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دور است و همین باغ و بهاری و دگر هیچ
ماییم و کف دست نگاری و دگر هیچ
زهاد ندارند جز این نقد و قماشی
صد دانهٔ تسبیح شماری و دگر هیچ
ز اسباب جهان دوست نداریم جز این سه
جام می و یاری و کناری و دگر هیچ
همچون جرس ای کعبهٔ مقصود در این راه
داریم همین ناله و زاری و دگر هیچ
می گفت به گل بلبل مسکین که در این باغ
ماییم و همین زحمت خاری و دگر هیچ
معذور که چون روی نمایی به خلایق
ماییم و همین جان نثاری و دگر هیچ
غیر از تن افسرده نداریم پناهی
ماییم و همین کهنه حصاری و دگر هیچ
بر عمر مکن تکیه بزن نقش بر آبی
دور است و شش و پنج قماری و دگر هیچ
زان عمر گرانمایه به اینیم تسلی
گاهی نظر از راهگذاری و دگر هیچ
ز این راه رسیدند به مردی همه لیکن
ماییم و همین گرد و غباری و دگر هیچ
صد شکر که داریم چو سیماب سعیدا
در چاه غمش صبر و قراری و دگر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بیان نکات عمیق و فلسفی درباره زندگی و ناچیز بودن دنیا میپردازد. شاعر اشاره میکند که در زندگی تنها چیزهایی که ارزش دارند، عشق، دوستی و خوشیهای سادهاند و باقی دنیا چیزی جز تلاش و زحمت نیست. او به ناپایداری عمر و بیمعنایی دلبستگی به دنیا اشاره میکند و تاکید میکند که در نهایت تنها چیزی که باقی میماند، روح و احساسات انسانی است. زندگی را با خاری و غم همراه میداند و بر این نکته تاکید میکند که سرانجام همه به خاک و غبار تبدیل خواهند شد.