نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا دردی است بی درمان که نی سر دارد و نی پا

نه عرضش طول را ماند نه طولش عرض را همتا

کسی از درد من واقف تواند شد سر مویی

که چون مویی شود در فکر درد بی سر و بی پا

دوای درد من درد است در دستی است درمانش

که هرگز دست کس نگرفته الا همچو بودردا

نه جورش ظاهر و نی لطف پیدا نه عرض ظاهر

نمی دانم چه در دل دارد این معشوق بی پروا؟

فریب جنت از تعریف زاهد کی خورد عاشق؟

که از جان کی توان بردن به هر افسون دل ما را؟

خطا ره رفتگان را نقش پا آسیب جان باشد

که رسوایی است گر گل می کند امروز ما فردا

ز بس با بی قراری کرده خو آرام جان من

خیالش هم نماند نیم ساعت خوب در دل ها

به کفر زلف او ایمان بدل کردم صفا کردم

که بوی مشک می آید سعیدا از چنین سودا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دردی بی‌درمان سخن می‌گوید که نه آغاز دارد و نه پایان. او به شدت از این درد رنج می‌برد اما هیچ‌کس نمی‌تواند عمق آن را درک کند، مگر اینکه خود او دچار چنین دردی شده باشد. درمان درد او تنها در درد دیگری است، که کسی جز خود عاشق نمی‌تواند آن را درک کند. معشوق او به گونه‌ای است که نه زیبایی‌اش عیان است و نه رحمت او قابل درک برای دیگران. شاعر به رابطه عاشق و معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق حقیقی فراتر از ظواهری است که زاهدان و عارفان توصیف می‌کنند. با اشاره به بی‌قراری و آرامش خیالی که در دلش هست، می‌گوید که او به این عشق ایمان آورده و از آن لذت می‌برد، حتی اگر به قیمت کفر به زیبایی‌های ظاهری باشد.