نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه همین طوق گلو حلقهٔ جام است اینجا

گر همه موج شراب است که دام است اینجا

زله از خوان لئیمان چه بری بهر عیال

جز ندامت که کشی بر تو حرام است اینجا

بندهٔ پیر خرابات شوم کز ره لطف

کرمش بیشتر از خاص به عام است اینجا

مژه بر هم زدن و گریه و خون خوردن و آه

سجده و قعده و تسبیح و قیام است اینجا

دایماً در خم زلف است رخش نورفشان

طرفه صبحی است که پیوسته به شام است اینجا

گفت در میکده آداب ندانم پیری

این هم از پختگی اوست که خام است اینجا

چون سعیدا نشود حلقه به گوش در او

خواجهٔ جای دگر بین که غلام است اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای میکده و زندگی فردی در آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که طوقی که به گردن است، نماد زندانی بودن و محدودیت‌های زندگی است. در اینجا، شراب به عنوان دامی دیده می‌شود که انسان را به خود جذب می‌کند. شاعر به ندامت و پشیمانی در زندگی اشاره دارد و می‌گوید که بودن در اینجا به معنای عدم دسترسی به شادی و آرامش واقعی است. همچنین، او از حالاتی مانند گریه، سجده و عبادت که بخشی از دین و دیانت هستند یاد می‌کند، اما این اعمال را در میکده بی‌فایده می‌داند. در نهایت، او به عجز و ناتوانی در انتخاب‌های درست اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دلی نیافت، بهتر است به جای دیگر برود، زیرا اینجا گویای بندگی و غلامی است. این شعر به نوعی نقد بر وضعیتی از زندگی است که انسان را به بند می‌کشد و او را از حقیقت دور می‌سازد.