شمارهٔ ۲۰۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مکن به روی دلارام من نظر گستاخ
مرو چو خس به دم اژدر شرر گستاخ
به در کند ز جهانت فلک به رخ زردی
چو آفتاب روی گرچه در به در گستاخ
چو زلف یار مبادا سیاه کجدستی
به زور شانه به آن مو شود کمر گستاخ
به موج چین جبین بتان مشو حیران
مرو ز جهل به دریای پرخطر گستاخ
نظر به ابروی او می کنی ز جان بگذر
مشو مقابل شمشیر، بی سپر گستاخ
من فقیر چه سازم به آن چنان یاری
که کس به او نشود جز به سیم و زر گستاخ
به جان خویش سعیدا تو خود زدی آتش
بگفتمت که به آن رو مکن نظر گستاخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق و خطرات ناشی از آن میپردازد. او به معشوق خود اشاره میکند و از عواقب نگاههای بیاحتیاط و گستاخانه هشدار میدهد. مصراعهایی همچون "مکن به روی دلارام من نظر گستاخ" نشاندهنده هشدار نسبت به چشمدوختن به زیباییهای خطرناک است. شاعر به تمثیلهایی مانند اژدر، آفتاب و زلف یار اشاره میکند تا بیان کند که زیبایی میتواند گمراهکننده و خطرناک باشد. در نهایت، او به وضعیت خود به عنوان یک فقیر اشاره میکند و تاکید میکند که عشق او نه به مال و ثروت بلکه به عمق احساسات وابسته است.