شمارهٔ ۲۰۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بندی چرا میان عداوت به کین چرخ؟
از دست ما درازتر است آستین چرخ
نبود عجب که تیز شود تیغ آفتاب
هر روز می کشد دم خود بر جبین چرخ
جز نام بی وفایی دوران بی مدار
نقشی نکنده اند دگر بر نگین چرخ
یخ بسته عالم از خنکی های روزگار
یک موی کم نمی شود از پوستین چرخ
آخر چو آفتاب فرومی روی به خاک
گر می شوی به جهد سعیدا قرین چرخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تضادها و مشکلات زندگی بشر در تعامل با زمان و سرنوشت میپردازد. شاعر به عداوت و کینهطلبی میان انسانها اشاره میکند که بسیار عمیقتر از قدرت چرخش زمان است. او میگوید که آفتاب (نماد زندگی و جوانی) هر روز بر مشکلات و چالشها میافزاید و اوضاع هیچ تغییری نمیکند. همچنین شاعر بیان میکند که از روزگار وفاداری چندانی باقی نمانده و تنها نام آن در تاریخ باقی مانده است. زندگی مملو از سردی و یخبستگی است که به روشنی از گذر زمان حکایت دارد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که حتی با کوششهای انسان، سرنوشت همیشه بر اساس آهنگ چرخش زمان پیش میرود.