نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد

نسوزم سینه را داغش مبادا چشم تر گردد

ز خورشید جمالش نیست باکم بیم از آن دارم

که خط پیدا شود بر آن رخ و دور قمر گردد

به خاک آن کف پا روی خود می مالم و شادم

که مس بر کیمیا چون برخورد البته زر گردد

چه کم دارد که دارد خانه زادی همچو زلف خود

که گه بر پایش افتد گه به قربان کمر گردد

به این قدر گران ای ناز با کاکل چه می پیچی

گذار این سر به پا افکنده را بر گرد سر گردد

هوا خاکسترش را باز در پرواز می آرد

مدان پروانه بعد از سوختن بی بال و پر گردد

کمال خود سعیدا دیدن نقصان خود باشد

اگر بینا شوی بر عیب خود عیبت هنر گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساساتی عمیق و دغدغه‌هایی را درباره عشق و زیبایی بیان می‌کند. شاعر از ترس تغییر در زیبایی محبوبش و عواقب آن نگران است، به ویژه اینکه آثار زمان و آسیب بر چهره‌اش نمایان شوند. او همچنین به ارزش و زینت عشق اشاره می‌کند و شادی خود را از قربانی کردن خود برای محبوبش نشان می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که درک عیوب و نقص‌ها می‌تواند هنری باشد و بینش نسبت به خود را افزایش دهد.