نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بس بر سر خیال آن گل رخسار می‌گردد

به سرگر مشت خاری می‌زنم گلزار می‌گردد

مشو غافل ز چرب و نرمی گردون بزم‌آرا

که آخر شمع مومی، نخل آتشبار می‌گردد

نمی‌دانم چه‌ها دیده است دل از گوشهٔ چشمش

که دایم در قفای مردم بیمار می‌گردد

به قلب سبحه گردان چون نظر کردم خبر گشتم

که در تسبیح ذکر و در دلش دینار می‌گردد

پریشان ساز اول خویش را آن گاه عزت بین

که گل چون شد پریشان بر سر دستار می‌گردد

چرا یاد تو در دل‌ها نبخشد جان که تصویرت

اگر در خواب مخمل بگذرد بیدار می‌گردد

چو [مرغی] نیم بسمل شد در او آرام کی باشد

سر منصور از بی‌طاقتی بر دار می‌گردد

چو نی تا عشق، بی برگ و نوایم کرد دانستم

که آخر استخوانم ساز موسیقار می‌گردد

چه غم داری سعیدا گر ز پا افتاده‌ای امروز

که فردا دستگیرت خواجهٔ احرار می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احساسات عاشقانه و درونی شاعر پرداخته است. شاعر از خیال و زیبایی یک معشوق سخن می‌گوید که آرزوها و امیدهایش را تحت تأثیر قرار داده است. او به نرمی و ظرافت زندگی، از جمله بی‌ثباتی آن، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی زیبایی‌ها نیز به زودی به زوال می‌روند. دل شاعر به خاطر نگاه معشوق بیمار است و او در جستجوی سکون و آرامش در این عشق بی‌پایان است. همچنین، شاعر از جدایی و پریشانی‌هایی که عشق و یاد معشوق در دل ایجاد می‌کند، می‌گوید و به صبر و امید به آینده اشاره می‌کند. در نهایت، شادابی و زیبایی عشق را با سرنوشت و تغییرات زندگی مقایسه کرده و بر امید به آینده تأکید دارد.