شمارهٔ ۲۱۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عارف چو جهان سرکش مغرور نگردد
شور است محیط آب گهر شور نگردد
حیف است به آن ظرف تنک باده که می را
در ساغر گل نوشد و فغفور نگردد
خورشید کی و پرتو دیدار تو هیهات
هر بی سر و پا لایق این نور نگردد
در باغچهٔ صبر گل بی جگری هاست
زخمی که رسد بر دل و ناصور نگردد
منظور، قبول نظر اوست وگرنه
هر کوه ز رفعت، جبل طور نگردد
خم خشت سر خود نکند تا سرمستی
خاک قدم ریشهٔ انگور نگردد
پیوسته چنان دل که به صد آب، می ناب
همچون شکر از لعل لبش دور نگردد
دل چون گرد از باده علاجش می ناب است
بی نشئهٔ غم غمزه مسرور نگردد
دل را صفت کینه میاموز سعیدا
کاین شان عسل خانهٔ زنبور نگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و احساسات عارفانه میپردازد. شاعر بیان میکند که اگر انسان به دنیا و ظواهر آن مغرور شود، همچون طبیعت خشن و بیاحساس میگردد. او با استفاده از تمثیلهایی همچون باده و ساغر، به اهمیت اندیشه و دل پاک در تجربه زیباییهای زندگی اشاره میکند. همچنین به این نکته میرسد که هر کسی لایق دریافت نور و عشق نیست و درختی که زخمی شده، دیگر نمیتواند به بار بنشیند. شاعر به دلها توصیه میکند که کینه و حسد را کنار بگذارند زیرا این ویژگیها با روح لطیف عشق سازگار نیستند. در نهایت، تأکید میشود که عشق و زیبایی واقعی با کینه و بدی به دست نمیآید.