نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

خوشا دلی که چو آیینه جلوگاه تو گردد

ز سر گذشته و چون زلف، گرد ماه تو گردد

تو را ز گرمی آه دلم چه غم باشد

که شعله همچو هوا بر سر گیاه تو گردد

بیاض گردن خورشید خم شود آن سو

به هر طرف که سر کاکل سیاه تو گردد

ز پای افتد و آید به سر سرانجامش

به سرکشی چو سری از خیال راه تو گردد

بر آستان تو کمتر ز نقش پا باشد

هر آن سری که به سرگشتگی ز راه تو گردد

سلوک فقر سعیدا کن ان چنان که دگر

زمین بساط شود آسمان کلاه تو گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عواطف انسانی می‌پردازد و وصف عشق و دلبستگی به محبوب را به تصویر می‌کشد. شاعر آرزو می‌کند که دلش مانند آیینه‌ای در برابر محبوب باشد و از نور و زیبایی او تأثیر بگیرد. او می‌گوید که عشق او به محبوب به حدی است که حتی گرما و درد دلش نیز بر روی محبوب تأثیری ندارد. تصویرهایی از زیبایی‌های طبیعی و نفسانی آورده می‌شود که نشان‌دهنده عظمت محبوب است و در نهایت، شاعر به اهمیت سلوک و فقر معنوی اشاره می‌کند و می‌گوید که با پذیرش این فقر، می‌تواند به مقام والای محبوب نزدیک‌تر شود.