شمارهٔ ۲۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را
غبار کفر، لباس است حسن ایمان را
ز خط و زلف چه فرق است روی جانان را
ز هم جدا نتوان کرد کفر و ایمان را
صفات ذات جمالی به غیر، رخ منمای
که کافران نشناسند قدر قرآن را
زاشک، مردم چشم مرا زیانی نیست
چه غم ز حادثه این خانمان به دوشان را
فقیه طعنهٔ می می کند خدایا زود
به آب تلخ سپار این حکیم یونان را
کجا توان به نگاه تو آشنا گردید
نکرده رام، کسی آهوی گریزان را
رقیب را به خدا منع صحبت خود کن
به باغ خود مگذار این هزاردستان را
از آن گذشته ام تا نگه به غیر نیفتد
به گرد دیدهٔ خود خاربست مژگان را
نگاه دار به حق چهارده معصوم
ز شر حادثه مداح شاه کرمان را
ز کثرت غم دوران چه غم سعیدا را
کمند وحدت غم کرده رشتهٔ جان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تعارض کفر و ایمان، عشق و زیبایی، و غم و رنج انسانی است. شاعر به تصویر کشیدن زیبایی ایمان و مظاهر آن میپردازد و تأکید دارد که ایمان و کفر از هم جدا نمیشوند. او به زیباییهای چهره محبوب و حقیقت قرآن اشاره میکند و اعتراف میکند که کافران ارزش آن را درک نمیکنند. همچنین از غم و درد زندگی سخن میگوید و به دعا و نیاز به حمایت خداوند برای آرامش و حفظ ایمان اشاره میکند. در نهایت، شاعر از وحدت و پیوند انسان با خدا و معصومین میگوید و بر اهمیت این ارتباط در برابر مشکلات و حوادث زمان تأکید میکند.