نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

طفل است یار و چشمش با ما نظر ندارد

تا باده خام باشد با کس اثر ندارد

عمری است درد عشقش بیگانه گشته از ما

آن آشنای دیرین از ما خبر ندارد

تلخ است صبر لیکن نفعش به از زیان است

زهر است خشم، لیکن اما ضرر ندارد

دایم خرابهٔ ما چون زیر آسمان است

زان روی کلبهٔ ما دیوار و در ندارد

خط قدیم اگر نیست بر صفحهٔ رخ او

پس از چه روی قرآن زیر و زبر ندارد

پیغام دل به جانان می برد تیر آهم

اما چه چاره سازم این مرغ، پر ندارد

از عشق ماهرویان زاهد نمی کند ننگ

می داد دل به چشمش اما جگر ندارد

گر نیست مردم چشم پس از چه روی آن مه

از سایلان کویش تاب نظر ندارد

شد از کمال، ظاهر نقصان اهل عالم

از عیب، پاک باشد آن کاو هنر ندارد

بر اشک من ترحم باید که او یتیم است

رو در سفر نهاده طفل و پدر ندارد

در راه استقامت آن کاو که سر از آن کو؟

بنهاده پای بر عرش تا حشر برندارد

غرق محیط وحدت از کثرت است دل جمع

در زیر بحر کشتی هرگز خطر ندارد

زلفت شبی است بس خوش روی تو روز روشن

این روز شب ندیده آن شب سحر ندارد

از غم خوشم سعیدا زان رو که دور گردون

در کارخانه چیزی زاین خوبتر ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق، درد و فقدان است. شاعر به حالتی از جدایی و غم اشاره می‌کند که در آن عشق و امید به یاری و توجه محبوبش گم شده است. او می‌گوید که صبر بر درد عشق تلخ است اما از درد کمتر زیانبار است. در زندگی، فقری وجود دارد که خانه‌ها دیوار و در ندارند و انسان‌ها از عیوب خود آگاه نیستند. شاعر به یتیمی دل اشاره می‌کند و به احساس عشق و شوقی که از دوری محبوبش به وجود می‌آید، اشاره می‌کند. در نهایت، او با امید بر این که هنوز زیبایی‌ها و شادی‌هایی در زندگی وجود دارند، به آن‌ها می‌نگرد. کل شعر حاکی از احساس عمیق و فلسفی در مورد عشق و زندگی است.