شمارهٔ ۲۳۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه شور است این که دل از دست آن نامهربان دارد
که جای مغز جسم من نمک در استخوان دارد
چسان مستور دارم عشق را واعظ مپوش از من
که حق را در مسلمانی مگر کافر نهان دارد
ز خواب غفلتم بیدار گردانید فریاد درا امشب
صدای اهل دل در گوش اهل ذوق جان دارد
چه غم دارد ز خیل آهوان، لیلی در این صحرا
چو مجنون ناله سوزد دردمندی را شبان دارد
چسان نسبت دهم پروانه را ای شمع با سوزت
تو آتش بر زبان داری و او آتش به جان دارد
نمی دانم سعیدا کین اخوان از چه رو باشد
که [گویی] [یوسفی] با خویشتن این کاروان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حسرت و درد دل خود نسبت به یک معشوق نامهربان سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و نمیخواهد که این احساس را پنهان کند. شاعر همچنین به بیداری و آگاهی اشاره میکند و از صدای اهل دل که او را از خواب غفلت بیدار کردهاند، صحبت میکند. او به غم و اندوه مجنون نسبت به لیلی اشاره میکند و مفهوم عشق و دلبستگی را عمیقاً حس میکند. در انتها، شاعر به نوعی تضاد بین شخصیتهای مختلف اشاره میکند و راز و رمزهای عشق را بیان میکند. این شعر به طور کلی بیانگر الفت، درد و سوزی است که ناشی از عشق و جدایی است.