شمارهٔ ۲۴۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جهان تو را به سر انکسار می آرد
که تا بزرگ شود در فشار می آرد
نسیم خط تو گر بگذرد به سوی چمن
هزار طعنه به باد بهار می آرد
اگرچه بحر پرآشوب و مست و بی پرواست
شکسته کشتی ما در کنار می آرد
هر آن نهال که از آب دیده پروردم
ز شوربختی من شعله بار می آرد
به فکر کرده و ناکرده عمر صرف مکن
که این حساب غم بی شمار می آرد
تأسفات گذشته، امید آینده
نهال عمر تو هر دم دو بار می آرد
فریب بادهٔ دنیا مخور به رنگ و به بو
که ناچشیده سعیدا خمار می آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر به چالشها و سختیهای زندگی اشاره میکند و بیان میکند که زندگی گاهی انسان را به انکسار و فروتنی میآورد، تا او بزرگتر و قویتر شود. او به تأثیر حوادث و تجربیات بر روح و روان انسان پرداخته و میگوید که غمها و ناکامیها همواره در زندگی وجود دارند، اما همچنین به امید و آینده نیز اشاره میکند. شاعر هشدار میدهد که نباید فریب زیباییهای ظاهری دنیا را خورد، زیرا ممکن است به سرخوردگی منجر شود. در نهایت، شعر ترکیبی از غم و امید است که خواننده را به تفکر درباره زندگی و ارزشهای آن وا میدارد.