شمارهٔ ۲۴۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرمه کی طاقت آن چشم پر از ناز آرد
تا دل خستهٔ صاحب نظری نازارد
به دلم تخم وفا پاش ببین دهقان را
هرچه انداخته در خاک همان بردارد
آه من حلقه به گوش تو مگر اندازد
که به امید همان دیده گهر می بارد
هر که بی عشق قدم در ره حق بگذارد
می رود بر غلط این راه سری می خارد
خبر از حاصل عشقت نبود دل را لیک
چند روزی است که تخم هوسی می کارد
همچو آن بندهٔ خر کار به دنبال خود است
هر که نارفته ز خود راه خدا بسپارد
عمرها رفت و سعیدا و نشد از پی دل
دلبرش رام که او را به وفا بازآرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و وفا میپردازد. شاعر از جذبه و زیبایی چشمنوازی صحبت میکند که میتواند دلها را تسخیر کند و دل خسته را آرام ببخشد. او از کشاورز وفاداری یاد میکند که در دل خاک، بذر عشق و وفا میکارد. شاعر همچنین به طور تلویحی به بیثمری تلاشهای بیعشق اشاره میکند و میگوید که کسانی که بدون عشق وارد راه حق شوند، به بیراهه میروند. در ادامه، شاعر از حسرت و ناکامی خود در رسیدن به معشوق میگوید و به انتظار دلبر وفادار خود اشاره میکند. در کل، این شعر حسی عمیق از عشق و جستجوی وفا را منتقل میکند.