نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صبحدم از شب وصل تو اثر می آرد

آفتاب از سر کوی تو خبر می آرد

دیگر از روز قیامت نهراسد هرگز

هر که با من شب هجری به سحر می آرد

می توان گفت دل آینه را از سنگ است

که به روی تو چنین تاب نظر می آرد

مزهٔ چاشنی لعل تو در کام خیال

داند آن کس که به صد خون جگر می آرد

مفلسی باعث تکمیل کسی می گردد

هر که بی زر چو شود رو به هنر می آرد

آسمان بوقلمون ساز اگر نیست چرا

هر زمان در نظرم رنگ دگر می آرد

فکر پاپوش چها گردن مردم خم کرد

چه بلاها به سر کوه، کمر می آرد

بینوایی است نوابخش سعیدا که درخت

برگ می ریزد و آن گاه ثمر می آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر صبح را با یاد معشوق و تأثیر آن بر زندگی‌اش توصیف می‌کند و به قدرت عشق اشاره می‌کند که انسان را از ترس قیامت رها می‌سازد. همچنین، او به دل سنگی اشاره می‌کند که عاشق با دیدن معشوق به تاب و تماشا نشسته است. شاعر به تجربیات دردناک و رنج‌ها اشاره می‌کند که از عشق شیرین و دردناک ناشی می‌شود. در نهایت، او به تغییر و تحول زندگی اشاره کرده و نشان می‌دهد که حتی در شرایط سخت، زیبایی و خلاقیت می‌تواند به وجود بیاید. در کل، شعر بیانگر تأثیر عمیق عشق بر زندگی و احساسات انسان است.