شمارهٔ ۲۵۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کام تا هست تو را کامروا نتوان کرد
تا تو هستی به میان، هیچ صفا نتوان کرد
جذبهٔ عشق چنان کرده سبک روح مرا
که تنم را ز پر کاه جدا نتوان کرد
می توان از دو جهان بهر خدا بگذشتن
ترک نظارهٔ خوبان جهان نتوان کرد
دایه چون کرد جدا لعل تو را از پستان؟
که به صنعت شکر از شیر جدا نتوان کرد
باغبان گر فلک و اهل جهان سیاره اند
می توان خاک شد و نشو و نما نتوان کرد
از برای دم آب و لب نان با مردم
می توان مرد و مدارا و ریا نتوان کرد
وجد و رقص و طرب و سجده و قربان گشتن
گر [نمایی] تو مرا روی [چها] نتوان کرد
گرچه رفتم به خطا در طلب مشک خطت
بازگشتم که دگرباره خطا نتوان کرد
دست می باید و طالع که سعیدا برسد
ورنه کار از مدد آه رسا نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز عشق و نیاز عمیق عارف به معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که تا معشوق وجود دارد، هیچ کمالی ممکن نیست و عشق او روح او را سبک کرده و نمیتواند از یاد او بیرون برود. عشق به قدری قوی است که ترک آن غیرممکن به نظر میرسد. شاعر همچنین تاکید میکند که نمیتوان از زیباییهای دنیا چشمپوشی کرد و در عین حال از دلدادگی و عشق به معشوق غافل شد. او میگوید حتی اگر در مسیر این عشق خطا کند، همیشه برمیگردد، زیرا نمیتواند از عشق واقعی خود جدا شود. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که دستیاری و طالع خوب مورد نیاز است تا به خوشبختی برسد، وگرنه فقط با آه و ناله نمیتوان به هدف رسید.