شمارهٔ ۲۷۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
مانند کوی جانان کوی دگر نباشد
جنت اگر چه خوب است ز این خوبتر نباشد
دیدم به چشم حیرت در چشمهٔ تحیر
آن گوهری که مثلش در بحر و بر نباشد
اشعار خواجهٔ ما یکدست می نماید
آری کلام حق را زیر و زبر نباشد
امروز دفتر خود از معصیت سیه کن
تا نامهٔ تو فردا ننگ بشر نباشد
چون توتیا سعیدا شد خاک راه جانان
در خاطرش غباری ز این رهگذر نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و بینظیری کوی محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ جایی به خوبی آن نیست. او تحیر و شگفتی خود را از دیدن جواهری بیان میکند که در هر دو دریا و خشکی وجود ندارد. همچنین به یکنواختی اشعار خود اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که کلام حق نمیتواند تغییر کند. شاعر به فردی توصیه میکند تا امروز با گناهان خود را سیاه نکند، زیرا در آینده ممکن است این نامه برایش ننگ به همراه داشته باشد. در پایان، ذکر میکند که مانند خاک راه جانان، نباید نسبت به این سفر بیتفاوت باشد و در یادش غباری از آن نباشد.