نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به رو تو را چو خط مشکبار پیدا شد

غبار آینه را اعتبار پیدا شد

به دور خط رخت کامیاب شد دل ها

گل مراد در این روزگار پیدا شد

برآید از دل مجروح، آه و نالهٔ گرم

پلنگ دایم از این کوهسار پیدا شد

هزار نقش به دل های عاشقان بربست

هر آن شکن که به زلف نگار پیدا شد

خیال در نظر آورد رنگ آن گلروی

مرا به سینهٔ دل خارخار پیدا شد

ز موج خیز حوادث، اجل خلاصم کرد

که بحر شور فنا را کنار پیدا شد

به دور عارض او فتنه های خوابیده

ز سر کشیدن خط آشکار پیدا شد

چگونه خوانمش آدم کسی که آگه نیست

چه کار دارد و بهر چه کار پیدا شد

کرم نشست سعیدا ز پا و شد معیوب

رواج بخل در این روزگار پیدا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است که دل‌ها را شاد و خواسته‌ها را محقق می‌کند. با دیدن چهره او، اعتماد و امید در دل‌ها شکل می‌گیرد. احساسات عمیقی به وجود می‌آید و دل‌ها به یاد عشق و زیبایی مشغول می‌شوند. همچنین، شاعر به تأثیرات منفی و مشکلات زندگی اشاره می‌کند و به سرگردانی و بی‌هدفی انسان‌ها می‌پردازد. در نهایت، تأکید بر این است که در دنیای امروز، بخل و منیت در بین مردم رواج یافته است.