شمارهٔ ۲۸۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل ها به یاد صحبت مستان کباب شد
معموره ها ز دولت خوبان خراب شد
شب بود شمع مجلس ما صبحدم چو شد
بیرون شد از خرابهٔ ما آفتاب شد
دل پیش از این نداشت رواجی به چشم عشق
این شیشه تا شکست به سنگ، انتخاب شد
هر قطرهٔ عرق که چکید از رخش به ناز
پیمانه گشت و جام شکست و گلاب شد
تخمیر ما ز بادهٔ گلرنگ کرده اند
افتاده هر چه در قدح ما شراب شد
آمد چو برف زاهد و بنشست همچو یخ
از همت صراحی و می رفت و آب شد
صبحی دمی جمال تو می خواستم ز حق
برداشتی نقاب و دعا مستجاب شد
می کرد عرض حال سعیدا به پیش او
لیکن زبان گرفت وی از اضطراب شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر وصف حال عاشقان و تأثیر عشق و مینوشی بر دلهاست. شاعر از دوران شاد و مستانهای سخن میگوید که دلها به یاد صحبتهای عاشقانه و مستی آباد شدهاند. در شب، روشنایی به مجلس میآید و ناگهان صبح فرامیرسد. عشق در دلها پیش از این رونق نداشت، اما اکنون با شکست دل، تحولی ایجاد شده است. هر قطرهای که از معشوق میچکد، به شربت و گلاب تبدیل میشود. زاهدان به مانند برف، سرد و بیروح به نظر میرسند، ولی می و صراحی همچنان زندگی را به درون میآورد. در نهایت، شاعر از حق دعا میکند و هنگام ملاقات با محبوب، شگفتیهای عشق را به تصویر میکشد.