نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد

همای رفته ز بخت بلند باز آمد

فکنده سر به زمین قاصدم به سوی تو رفت

چو دید قامت سرو تو سرفراز آمد

بجز ترانهٔ ناقوس نغمه راست نکرد

اگرچه مطرب عشق از ره حجاز آمد

کسی است عاشق صادق که در شب هستی

چو صبح خوشدل و چون شمع جانگداز آمد

جهانیان و جهان و جمادیان و نبات

حقیقتی است که در صورت مجاز آمد

قسم به حضرت عزت که نازنینان را

خبر دهید سعیدای بی نیاز آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی غیاب معشوق و اشتیاق به اوست. شاعر از نبود نامه‌ای از دوست سخن می‌گوید و به بازگشت خوشبختی اشاره می‌کند. قاصدی به سوی معشوق می‌رود و با دیدن زیبایی او، دلش شاد می‌شود. در عین حال، شاعر اذعان می‌کند که عشق واقعی در این دنیا نادر است و فقط لحظات خاصی می‌تواند آن را نمایان کند. او در نهایت به زیبایی‌های عالم و حقیقت‌های پنهان اشاره می‌کند و امیدواری به خبر خوشی از عزیزان را از دل می‌برد.