شمارهٔ ۲۹۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز تا در چمن آن سرو خرامان آمد
رنگ بر روی گل و فاخته را جان آمد
راست گویم که ورا سرو خطا گفتم کج
نخل عمری است که در صورت انسان آمد
هر که از اصل خود آگاه بود دم نزند
که کمال همه از غایت نقصان آمد
بسکه خون جگر از مادر گیتی خورده است
طفل از آن است که با دیدهٔ گریان آمد
دوش بر خاک سعیدا قدم خویش نهاد
به نظر نور و به دل صبر و به تن جان آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و حضور یک جوان (سرو خرامان) در دنیای طبیعی است که زندگی و طراوت را به گلها و پرندگان میبخشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به اصل و ماهیت خود آگاه باشد، حرفی از خود نمیزند، چرا که کمال به نقص وابسته است. او نیز به زحمتها و مشکلات زندگی اشاره میکند و از حالتی حاکی از اشتیاق و رضایت در برخورد با زندگی یاد میکند. در نهایت، با نگاهی مثبت، بر اهمیت صبر و جان در وجود انسان تأکید میشود.