نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۴ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رمزی است این که شمع فروزنده می کند

بر حال خویش گریه به ما خنده می کند

نازم به فکر شمع و صفای ضمیر او

روشن چراغ مردهٔ خود زنده می کند

آزاد می کند ز دو کونش نگاه عشق

آن را که در محبت خود بنده می کند

مانی تصوری [چو تو] خواهد کشد بدل

او را خیال عکس تو شرمنده می کند

در چشم جود، خرمن طاعت به نیم جو

زاهد چرا ذخیرهٔ آینده می کند

در دل هوای زلف، سعیدا گرفته جا

زان رو خیال های پراکنده می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و رمز و راز عشق است. شاعر از شمعی سخن می‌گوید که با نورش حال خود را به دیگران می‌خنداند، و به فکر شمع و صفای قلبش احترام می‌گذارد. شمع نماد آزادی در عشق است و روح انسان را زنده می‌کند. شاعر همچنین به شخصی اشاره می‌کند که تصویر معشوقش باعث شرمندگی‌اش می‌شود. او به زاهدی اشاره دارد که به جای بهره‌برداری از دنیای حال، به ذخیره‌سازی برای آینده می‌پردازد. در نهایت، شاعر به خیال‌های متنوع و پراکنده دل اشاره می‌کند که تحت تأثیر عشق به محبوبی خاص است.