نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روشندلان که آخر دم از جهان روند

گردند خود دلیل و چو شمع از میان روند

هر چند مفلسان سبک آیند در نظر

لیکن ز سنگ تفرقه از جا گران روند

وقتی شوند تشنهٔ دیدار هم که خلق

از جوی روزگار، چو آب روان روند

جوشند و می کشند و برآیند از چمن

مستان چو باده تا سر خم کف زنان روند

آن غنچه مشربان که به سامان نشسته اند

روزی شود چو گل که به باد خزان روند

در عالم فنا چه گدا و چه پادشاه

آخر از این دیار چنین و چنان روند

مردان راه عشق سعیدا ز خویشتن

از خویش هست تا اثری از میان روند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی سرنوشت انسان‌ها و گذر زمان است. شاعر اشاره می‌کند که همه‌ی انسان‌ها، چه ثروتمند و چه فقیر، در نهایت به سوی مرگ و فنا می‌روند. در این مسیر، انسان‌های آگاه و روشندل به خود دلیل می‌شوند و مانند شمع به نور می‌رسند. در مقابل، افرادی که از هم جدا هستند، بار سنگینی بر دوش دارند. همچنین عشق و جستجوی حقیقت باعث می‌شود که انسان‌ها از خود گذر کنند و به معنای عمیق‌تری برسند. در نهایت، شعر به این نکته می‌پردازد که در دنیای فانی، همه با هم به سمت ناچیزی و فنا پیش می‌روند.