نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۵ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن ماهوش که در همه جا جلوه می کند

خورشید در خرابهٔ ما جلوه می کند

در سینه های روشن و در دیده های پاک

دایم ز فیض صلح و صفا جلوه می کند

از موج خیز حادثه بی طاقتی چرا

ای ناخدا مگر دو خدا جلوه می کند؟

خورشیدوش برآمده از خوابگاه ناز

امروز باز تا به کجا جلوه می کند

آن سالکی که باخبر است از مقام خویش

دایم میان خوف و رجا جلوه می کند

ای دلبران برای خدا جلوه گر شوید

نور خدا ز روی شما جلوه می کند

اقبال در عنان تو عالم گرفته است

در سایهٔ تو بال هما جلوه می ند

بر مدعی ز نکهت اخلاص بهره نیست

با او همیشه بوی ریا جلوه می کند

بنشین به کوی یار سعیدا که بی حجاب

در خانهٔ کریم گدا جلوه می کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حضور و جلوه خداوند و نور الهی در دل‌ها، چشم‌ها و زندگی انسان‌هاست. شاعر به زیبایی توصیف می‌کند که چگونه این نور و صفا در هر جا و هر حالتی نمایان است، از جمله در دل‌های پاک و در زندگی مردم. همچنین به دوگانگی احساسات انسان، مانند ترس و امید، اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد که با صفا و اخلاص به خدا نزدیک شوند. در نهایت، دعوت به نشستن در کنار دوستان خدا و بهره‌مندی از خالص‌ترین لحظات و ارتباطات روحانی مطرح می‌شود.