شمارهٔ ۳۲۵ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جسم ما از ناتوانی جان نمی گیرد به خود
درد ما از نازکی درمان نمی گیرد به خود
کاملی ذاتی زیاد و کم ندارد در وجود
تیغ ابرو زحمت سوهان نمی گیرد به خود
عارف از تغییر اوضاع جهان دلگیر نیست
گرد کلفت یوسف از زندان نمی گیرد به خود
از شمیم مشک می گردد پریشان زلف یار
ساده [لوحی] کاغذافشان نمی گیرد به خود
مردمان را فکر تعمیر جهان از غافلی است
جز خرابی این ده ویران نمی گیرد به خود
گرد غم چسفیده باشد در گریبان لباس
ورنه انده سینهٔ عریان نمی گیرد به خود
بی محبت زندگی باشد سعیدا کفر محض
ننگ بی عشقی تن بی جان نمی گیرد به خود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناتوانی جسم و دردهای انسانی میپردازد. شاعر میگوید که مشکلات و دردها بدون توجه به عمق وجود تغییر نمیکنند و هیچ چیز در زندگی به خودی خود بهبود پیدا نمیکند. او به کامل بودن ذات انسان اشاره میکند و نشان میدهد که تغییرات جهان نباید عارف را ناخشنود کند. همچنین بیان میکند که عشق و محبت از ضروریات زندگی است و بیعشقی به معنای زندگی نداشته و خالی از معناست. در نهایت، شاعر اشاره میکند که انسان باید به تعمیر و بهبود جهان از روی آگاهی و عشق بپردازد.